X
تبلیغات
رایتل

درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه امام و رهبری در جامعه

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,
 جایگاه امام و رهبری در جامعه
تاریخ پخش: 17/01/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزان سال 96 را آغاز کردید، در ماه رجب هستیم و در آستانه‌ی تولد دو امام، امام جواد و حضرت علی(ع). چون در آستانه‌ی تولد دو امام هستیم، من خواستم در مورد امامت و رهبری صحبت کنم. اول اینکه در طول تاریخ مردم رهبر داشتند. چه زندگی‌های بدوی، چه شهری، دایره‌های کوچک، بزرگ، سنتی، مدرن، ساده، پیچیده، یعنی هیچوقت هیچ کجا اینطور نبوده که یک جمعیتی باشند و اینها کدخدا و رئیس نداشته باشند.
1- نظم و انتظام جامعه، نیازمند حاکم مقتدر
حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «لا بُدَّ لِلنَّاسِ‏ مِنْ أَمِیر» (نهج‌البلاغه/خطبه 40) مردم رهبر می‌خواهند. حالا رهبرشان یا خیر، یا شر. چون بی‌ رهبری و مدیریت هرج و مرج می‌شود. زندگی اجتماعی، بله یکوقت یک ماشین در خیابان است، هرجا می‌خواهی پارک کن. اما اگر خیابان‌ها پر از ماشین شد اینجا پلیس می‌خواهد. کجا بایستد، کجا نایستد، کجا جریمه کند. وقتی چند نفر شدیم و گروهی شدیم، قانون می‌خواهد. حیوان‌ها هم، آنهایی که مثل زنبور عسل زندگی‌شان دسته جمعی است، آنها هم ملکه و دروازه بان دارند. حساب و کتاب دارند. در قرآن می‌گوید: حضرت موسی می‌خواست به کوه طور برود، یک سی روز قول داده بود، قرار گذاشته بودند که کوه طور بروند، به برادرش گفت: «لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی‏» (اعراف/142) هارون تو خلیفه من باش. یعنی این سی روز که نیستم... بابا یک چوپان ده تا بزغاله را ول نمی‌کند برود. یک چوپان ده تا بز داشته باشد، خواسته باشد برود، این ده تا بز را به کس دیگر می‌سپارد. بنابراین مدیر و رهبر ضرورت دارد.
تعبیراتی    در مورد رهبری گفتند، از رویش برای شما می‌خوانم. «إِنَّ الامَامَةَ خِلافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلافَةُ الرَّسُولِ (ص)» (کافی/ج1/ص198) امام جانشین خدا و رسول است. نظام مسلمین بند به امام است. صلاح دنیا، عزت مؤمنین، راه دور نرویم. یک کسی خیلی هم مذهبی نبود، اهل نماز و تقوا و ولایت فقیه و حزب اللهی نبود. ایشان می‌گفت: مملکت ما رهبر می‌خواهد. گفتم: تو خیلی چیزها را لا ابالی هستی. گفت: من تاجر هستم. کار به دین ندارم. ولی تاجر هستم. اگر مملکت رهبر نداشته باشد، مسئولین با هم دعوایشان می‌شود. مسئولین هم با هم دعوا کنند، اعتبار ما ساقط می‌شود دیگر کسی از ما جنس نمی‌خرد. قرارداد امضاء نمی‌کند. مملکت باید آرام باشد که من پول دربیاورم. بنابراین من رهبری را می‌خواهم برای اینکه مملکت را آرام کند تا من بتوانم تجارت کنم. کاری به دین هم نداشت. می‌گفت: کار به دین ندارم! هرجا سه نفر می‌خواستند مسافرت بروند، حضرت فرمود: یکی از شما سه نفر مدیر بشوید. این ولایت فقیه در آمریکا هست. منتهی ما عربی می‌گوییم: ولایت فقیه، اینها وحشت کردند. نه! تمام کره‌ی زمین ولایت فقیه دارند. چرا؟
ولایت فقیه یعنی یک نفر حرف آخر را بزند. در آمریکا ولایت فقیه است. بین بوش رئیس جمهور قبلی و رئیسش دعوا شد. بالاخره گفتند: چه کسی حرف آخر را بزند؟ گفتند: قوه قضاییه! آن قاضی گفت: حق با بوش است. ولایت فقیه یعنی هروقت بین افراد و گروه‌ها و سیاسیون اختلاف شد، یک نفر بیاید قیچی کند و حرف آخر را بزند. منتهی زنده باد جمهوری اسلامی که می‌گوید: حرف آخر را یک مجتهد عادل بزند. بنابراین اینطور نیست که ولایت فقیه برای ما باشد. همه دنیا ولایت فقیه دارند، یعنی در اختلافات یک نفر باید حرف آخر را بزند. صلاح دنیا، عزت مؤمنین، تعبیر شده «الامام کالشمس» مثل خورشید است، نور می‌دهد. مثل آب است، گوارا است برای آدم تشنه! نوری است که همه‌جا سیطره دارد. تشبیه به پدر شفیق شده است. برادر شفیق، مادر مهربان، امین خدا، حجت خدا، اینها همه در روایت است منتهی من دیگر بخواهم یکی یکی بنویسم، وقت نمی‌رسد.  
2- امام معصوم علیه السلام، حجت خدا بر زمین
امین الله، حجت الله، خلیفة الله، داعی الی الله، غیظ المنافقین، ولایت فقیه استخوان در گلو است. منصور دوانقی قاتل امام صادق بود. می‌گفت: امام صادق مثل استخوان در گلوی من است، نه می‌توانم قورتش بدهم و نه می‌توانم بیرون بیاورم. چرا شهید صدر را شهید کردند؟ گفتند: این شهید صدر خمینی دوم است! استخوانی در گلوی منافقین است. «وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ‏ وَ بَوَارُ الْکَافِرِینَ‏» (کافی، ج 1، ص200) امام بخاطر آیت اللهی و امام و فقه و عرفان و اصول و بخاطر علمش، حرف آخر امام به شاهور بختیار این بود که گفت: من! باقی‌اش را می‌دانید... من دولت تعیین می‌‌کنم. من در دهان این دولت می‌زنم. تا گفت: من در دهان این دولت می‌زنم، یا امام فرمود: آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. اینها مهم است. استخوان در گلو است. وگرنه مجلس و وکیل و وزیر و دکتر و آیت الله و اینها زیاد هستند. لیسانس و فوق لیسانس مشکلی را حل نمی‌کند. یک کسی باید یک تشر بزند. «تُرْهِبُونَ‏ بِهِ عَدُوَّ اللَّه‏» (انفال/60) آرم سپاه است. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ‏ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّه‏» یعنی باید شما بتوانید دشمن خدا را بترسانید.
اسرائیل حاضر است میلیاردها دلار جایزه بدهد به کسی که سید حسن نصر الله را ترور کند. چرا؟ برای اینکه سید حسن نصرالله یک استخوان در گلوی اسرائیل است. این مهم است. آمریکا همه دنیا را توانسته قبضه کند اما حریف ایران نشده است. ما شاه که داشتیم. شاه قصه را حل نمی‌کند. ولایت فقیه قصه را حل می‌کند. مجتهد هم قصه را حل نمی‌کند. آیت الله هم داشتیم، شاه هم داشتیم. آن چیزی که باعث شد ما موفق شدیم، ولایت فقیه بود. «وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ‏ وَ بَوَارُ الْکَافِرِینَ‏» استخوان در گلو است، «لا یعادله عالم» یعنی فکر نکنید امام مثل یکی از آیت الله‌های ما است. هیچ عالمی معادل او نیست. همتای او کسی نیست. «لا یوخذ منه بدل» بدیل و جانشین ندارد. طلای بدلی داریم. «لا له مثل و لا نظیر» یعنی حساب امام با حساب یک استاد دانشگاه و پروفسور و آیت الله قاطی نکنید. علمش وصل به علم خداست. به همین خاطر روایت داریم «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» کسی اگر بمیرد و رهبر حق نداشته باشد، انگار زمان جاهلیت متولد شده و مرده است.
3- دین جهانی و جاودان، نیازمند امام جهانی و جاودان
دین ابدی، رهبر ابدی می‌خواهد. اسلام دین ابدی است. یکبار مصرف نیست. چون دین اسلام ابدی است. رهبر ابدی می‌خواهد. حضرت مهدی می‌خواهد. اگر این رهبر امام نباشد، دین کامل نیست. روز غدیر خم... بلند شوم دو کلمه بنویسم. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
نقش امام، اینهایی که گفتم، شما بگویید من بنویسم. یکی چه بود؟ عزت مؤمن، غیظ کافر، مثل خورشید، مثل آب، نظیر، بدیل، شبیه، باقی‌اش را شما بگویید... ندارد. تعبیرهایی که گفتم.
دین دائمی رهبر دائمی می‌خواهد. دین بدون امام و رهبر 1- کامل نیست. چون در غدیر خم فرمود: «الْیَوْمَ‏ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دِینَکُم‏» (مائده/3) امروز دین شما کامل شد. چرا؟ برای اینکه علی بن ابی طالب و بچه‌ هایش بعد از پیغمبر نصب شدند. دین بدون امام کامل نیست. مثل کلاس بدون معلم است. دین بدون امام تمام نیست. چون در غدیر خم فرمود: «وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی‏» یعنی تمام، «اکملتُ» یعنی کمال، دین بدون امام مورد رضایت خدا نیست. چون در غدیر خم فرمود: «وَ رَضِیتُ‏ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِینا» من حالا از اسلام به عنوان دین راضی شدم. دین بدون امام سبب یأس و ناامیدی کفار نیست.
امام که از دنیا رفت، ضد انقلاب‌ها که خارج بودند در فرودگاه جمع شدند که به ایران بیایند. گفتند: امام رفت، ایران از هم پاشید. یکی از علمای بزرگوار آنجا بود. می‌گفت: پر شد از ضد انقلاب‌ها که به ایران بیایند. فرودگاه، یک مرتبه رادیو گفت: آیت الله خامنه‌ای به عنوان رهبر معرفی شد. به هم نگاه کردند و برگشتند. یعنی اگر می‌خواهید کفار مأیوس شوند باید رهبر داشته باشید. بچه اگر پدر نداشته باشد، دختر اگر پدر و مادر نداشته باشد، هر لاتی چشم به او دارد. اما اگر بفهمند یک پدری دارد، حواسشان جمع می‌شود. «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُم‏» (مائده/3) یعنی امروز که علی بن ابی طالب نصب شد، کفار مأیوس شدند. نقش امام، ماه رجب است بحث را گوش می‌دهید. در آستانه‌ی تولد امام جواد و امیرالمؤمنین هستیم. گفتیم در مورد نقش امام یک مقدار صحبت کنیم.
امام برای دنیا نیست. هرکس در دنیا امامتش صحیح باشد، رهبری درست تعیین کند، قیامت هم به دردش می‌خورد، چون قرآن می‌گوید: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَ‏ أُناسٍ‏ بِإِمامِهِم‏» (اسراء/71) روز قیامت هر مردمی را می‌گوییم: با رهبرتان تشریف بیاورید. اگر رهبر حق بود، مردم با رهبر حق حاضر می‌شوند. آنهایی هم که رهبرشان کج است، با رهبر کج محشور می‌شوند.
4- ولایت و امامت، از ارکان مهم اسلام
روایاتی حدود 33، 34 حدیث داریم که بنای اسلام روی پنج پایه است. یعنی پایه‌های اسلام یکی نماز است و روزه است و زکات و حج و ولایت است. ولایت یعنی امامت و رهبری، امام باید بایستد جلوی مرز‌های جغرافیایی و مرزهای فکری را بگیرد. شما نگاه کنید داعش تشکیل شد، سرها بریدند و چه جنایاتی کرد تا اینکه فتوای مرجعیت صادر شد به اینکه مردم بروید داعش را قلع و قمع کنید. طراحی‌هایی برای حفظ شاه کردند که شاه به اسم استراحت بیرون برود، در ایران حکومت نظامی شود، بختیار هم باشد و چه کنند و چه کنند. امام فرمود: همه در خیابان بریزید. آقا شیر نفت را ببندید، همه شیر نفت را بستند. سربازها از سرباز خانه فرار کنند. سربازها از سربازخانه فرار کردند. یعنی یک کسی باید باشد در مقابل ابر قدرت‌ها و توطئه‌ها هم مرز جغرافیایی را حفظ کند، هروقت در تاریخ به ایران حمله کردند، یک تکه از ایران را گرفتند. تنها زمانی که در طول تاریخ به ایران حمله کردند، هشت سال جنگ شد، یک وجب زمین ایران کم نشد، زمانی بود که ایران دنبال ولایت فقیه بود. در زمان هر پادشاهی در طول تاریخ، هروقت به ایران حمله کردند، یک تکه از ایران قیچی شد. فقط در ولایت فقیه این نقش امام است. و لذا شباهت فکری، یک کسی حرف کج می‌زند. باید یک کسی بگوید: آقا حرف غلط می‌زنی، این حرف تو غلط است. فکر انحرافی، ما الآن فضای مجازی ممکن است بیاید، ماهواره‌ها، اینترنت‌ها، فضای مجازی بیاید یک شبهه‌ای را القاء کند. این امام است که باید جواب شبهه را بدهد. امام یا مستقیم یا شاگردهایش. شبهه‌ای را القاء می‌کنند. شبهه القاء کردن هم آسان است. هم باید مرز فکر را حفظ کرد، هم باید مرز جغرافیایی را حفظ کرد.
اما چه کسی باید امام شود؟ پس همه دنیا ولایت فقیه دارد. نشانه ولایت فقیه این است که در دنیا اختلاف می‌شود. تا انسان هست، سلیقه‌های مختلف هست، اختلاف هم هست، در اختلاف‌ها باید یک نفر حرف آخر را بزند. ولایت فقیه یعنی چه کسی حرف آخر را بزند. ما می‌گوییم: حرف آخر را کسی بزند که عادل باشد و مجتهد هم باشد.
5- حجیت سخن ولی فقیه، بدون داشتن عصمت
خوب آقای قرائتی ولایت فقیه اشتباه نمی‌کند؟ ممکن است اشتباه کند. او هم انسان است. ما چهارده معصوم بیشتر نداریم. مراجع تقلید هم ممکن است اشتباه کند. پس چرا به ما می‌گویید: هرچه آقا گفت گوش بدهید. ما می‌گوییم: بحث این نیست که اینها معصوم هستند. عصمت کسی ندارد ولی حرفشان حجت دارد. یک مثال بزنم. سؤال می‌کنم با هم جواب بدهید. دکترها، معصوم هستند؟ می‌شود دکتر قرص اشتباهی بدهد؟ ولی چون درس خوانده و دکتر است، حرفش حجت است. ممکن است یک دکتر هم نسخه اشتباه بدهد، ولی چون دکتر است، تخصص خوانده و درس خوانده است، حرفش برای من حجت است. ما دنبال عصمت نیستیم. دنبال حجت هستیم. حرفش برای ما حجت است.
چرا ما باید تقلید کنیم؟ شما نوجوان هستید. ممکن است بگویید: چرا باید تقلید کنیم؟ مگر خودت عقل نداری؟ می‌گوییم: عقل داریم، ولی عقل ما کم است. به چه دلیل عقل ما کم است؟ به دلیل پشیمانی. بارها انسان یک کاری می‌کند، پشیمان می‌شود. پشیمانی یعنی چه؟ یعنی عقل من کوتاه بود، چون اگر انسان عقلش کامل باشد هیچوقت از کرده‌ی خودش پشیمان نمی‌شود. پس پشیمانی دلیل بر این است که عقل ما کم است. عقل داریم کم است، مثل طلا فروش‌ها، طلا فروش‌ها ترازو دارند، اما این ترازو به درد هندوانه و کاهو نمی‌خورد. برای همان طلا و نقره خوب است. عقل ما عقل است اما کوتاه است. چون از آینده دور خبر نداریم. نه از گذشته دور خبر داریم. نه همه چیزها را می‌فهمیم. خود پزشک متخصص نسخه می‌دهد، می‌گوید: بیاید ببینم زنده است یا مرده؟ نسخه را بیاور ببینم این نسخه چه بوده است؟ ظهر نیروی انتظامی می‌گوید: خیابان یک طرفه است. عصر می‌گوید: نخیر دو طرفه است. 25 بار گفتند: قانون اساسی آمریکا عوض شده است. یکی از کشورها 119 بار تا به حال قانون اساسی‌اش عوض شده است. اینها دیوانه و خل نبودند، عاقل و تحصیل کرده بودند، قانون را نوشتند، بعد به یک بن بست رسیدند، گفتند: قانون را عوض کنیم. ما دنبال عصمت نیستیم، دنبال حجت هستیم. حرف او برای ما حجت است.
همه دنیا هم تقلید می‌کنند. شما روی کره‌ی زمین یکجا را پیدا کن که مردم لباسشان را به خیاط ندهند. مریض می‌شوند دکتر نروند. ساختمان را به مهندس ندهند. تقلید یعنی رجوع به کارشناس، همینطور که ساختمان را به مهندس، لباس را به خیاط، بیمار می‌شوی دکتر می‌روی، دینت هم باید از متخصص یاد بگیری. تقلید یعنی رجوع به کارشناس! باز هم زنده باد ما، چون می‌گوییم: کارشناس باید اعلم باشد. در مجتهدها آن کسی که از همه سوادش بیشتر است، تقوایش از همه بیشتر است، باید دنبال او برویم. تقلید یعنی چه؟ تقلید یعنی رجوع به کارشناس.
رهبری و امامت چند جا در دنیا هست. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
6- نقاط قوت و ضعف انواع حکومت‌ها
خوب دقت کنید، در دنیا چند رقم رهبری داریم. ببینید کدام یک درست است. تعیین امام، راه تعیین امام؛ 1- کودتا 2- جانشینی 3- اقلیت 4- اکثریت 5- خدا، راه الهی
امام را چطور تعیین کنیم؟ بگوییم: کودتا، هرجا کودتا شد، آن کسی که کودتا کرد، رئیس شود. این درست است؟ کمک کنید... هرکس زورش بیشتر است رئیس شود؟ کودتا، یعنی زور داشته و با زور آمده یک جایی را قلع و قمع کرده و بمباران کرده است. کودتا زور است و زور دلیل عقلی نیست. جانشینی، هم تحمیل است. آل سعود که حاکم عربستان شد، بعد هم نسلش حاکم شدند.  بعد هم نوه‌ی نوه‌ی نوه‌ی... مردم در سعودی از وقتی به دنیا می‌آیند تا وقتی می‌میرند، صد سال یک مرتبه پای صندوق رأی نمی‌آیند. حقوق بشری‌ها هم همه خفه شدند. کسی نمی‌گوید: اینها بشر هستند یا گاو هستند؟ بالاخره انسان هستند، دارند زندگی می‌کنند. یکبار نباید پای صندوق بیایند؟ جانشینی، من که شاه شدم، پسر من هم شاه شود. حتی در پیشنمازی هم جانشینی غلط است. من اگر پیشنماز مسجد هستم، حق دارم بگویم: پسر من پیشنماز شود؟ تو چه کاره هستی؟ باید مردم پیشنماز را انتخاب کنند. چون من پیشنماز بودم بعد از مرگ من پسرم امام جماعت شود، نه! جانشینی تحمیل است. کودتا زور است. اقلیت ظلم است. بیاییم بگوییم: بین سی نفر و هفتاد نفر، هرچه سی نفر گفتند. ظلم به اکثریت است. اکثریت هم راه حل است، نه راه حق!
اگر 51 نفر گفتند: الف، 49 نفر گفتند: ب! اکثریت با 51 نفر است. خوب این اکثریت یعنی دلیل بر حقانیت است؟ نشد اکثر مردم اشتباه کنند؟ الآن اکثر مردم راست می‌گویند یا دروغ؟ دروغ می‌گویند. پس حق با دروغ است. چون اکثر مردم دروغ می‌گویند. اگر یک کشوری هم جنس بازی را قانونی کرد، یعنی هم‌ جنس بازی راه حق است؟ اگر یک کشوری شراب را مجاز دانست، شراب راه حق است؟ اکثریت راه حق نیست. راه حل است. مثل قرعه، یک ماشین صورت تراشی داریم، دو نفر هم تقاضا می‌کنند. خوب قرعه می‌کشیم به نام این می‌افتد. اما حالا که ماشین به این افتاد، معنایش این است که حق است؟ نه ممکن است این پنج ماشین دیگر هم در خانه داشته باشد. ممکن است کسی که قرعه به نامش نیامد اصلاً ماشین نداشته باشد. قرعه یعنی ما از بن بست بیرون بیاییم. بالاخره یعنی یک ماشین و دو تا متقاضی داریم با قرآن حل کنیم. راه حل است، یعنی از بن بست بیرون بیاییم. اما راه حق نیست. کمک کنید... راه حل هست اما راه حق نیست.
یک چادر است، دو خانم متقاضی هستند. قرعه می‌کشیم، به نام او درمی‌آید. یکوقت ممکن است این خانمی که قرعه به نامش افتاد، سه چادر دیگر هم داشته باشد و آن بنده خدایی که چادر به نامش درنیامده است، اصلاً چادر ندارد. این راه حق نیست. اکثریت هم همینطور است. ما چه کنیم؟ بالاخره ببینیم آراء مردم چیست؟ الآن در جمهوری اسلامی که انتخابات می‌شود، انتخابات راه حل است. برای اینکه فتنه نشود. می‌گوییم: هرکس بیشتر رأی آورد. راه حق نیست. مگر یازده میلیون به بنی صدر رأی ندادند؟ حالا معنایش این است که بنی صدر حق است؟ در قرآن بارها گفته: «اکثرُهُم». من لغت‌ها را می‌خوانم، شما لقب بدهید.
کودتا درست نیست، به دلیل اینکه کودتا زور است. جانشینی درست نیست چون جانشینی تحمیل است. اقلیت درست نیست، چون ظلم به حق اکثریت است. اکثریت هم راه حل است، راه حق نیست. پس چه خاکی بر سرمان کنیم؟ می‌گوید: خدا! ببینیم خدا چه می‌گوید.
راجع به امامت، ما می‌گوییم: باید خدا تعیین کند. در غدیر خم هم تعیین کرد. «جَعَلَ» می‌دانید یعنی چه؟ یعنی قرار داد. در مورد امامت هرچه هست، «جَعَلَ» داریم. «جاعِلُکَ‏ لِلنَّاسِ إِماما» (بقره/124) خدا به ابراهیم گفت: من تو را امام کردم. «إِنِّی جاعِلُکَ» یعنی من تو را قرار دادم، «وَ نَجْعَلَهُمْ‏ أَئِمَّةً» (قصص/5) ما اینها را امام قرار دادیم. «وَ جَعَلْناهُمْ‏ أَئِمَّة» (انبیاء/73)، «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ‏ إِماماً» (فرقان/74) جَعَلَ، یَجعَلُ، جاعل، یعنی امام کار خداست. بوعلی سینا چه می‌گوید؟ می‌گوید: امام باید معصوم باشد. عصمت هم چیزی نیست که آدم نگاه به صورتش کند و بگوید: ایشان معصوم است. عصمت یک حالاتی است که فقط خدا می‌داند چه کسی معصوم است. خیلی از آدم‌ها ظاهرشان خوب است، می‌بینی معصوم نیستند. عصمت با چشم دیده نمی‌شود. بنابراین امام باید معصوم باشد. چرا معصوم باشد؟ یک شعر است ایرانی‌ها حفظ هستند.
هرچه بگندد نمکش می‌زنند *** وای به روزی که بگندد نمک
ما که می‌گوییم: امام می‌‌خواهیم، برای اینکه کج نشویم. وای به روزی که خود امام هم کج شود! بنابراین امام نباید کج برود. باید معصوم باشد. چون باید معصوم باشد، عصمت هم با چشم دیده نمی‌شود، باید خدا امام را تعیین کند. این حرف هم برای بوعلی سینا است.
تجربه هم نشان داده بارها کشورهایی به کسی رأی دادند و دور دوم به او رأی ندادند. اینهایی که دور دوم رأی نمی‌آورند یعنی چه؟ یعنی دور اول هم اشتباه کردیم. اگر اشتباه نمی‌کردیم، دور دوم هم رأی نمی‌دادیم. در دنیا، کار به ایران ندارم. در دنیا بسیاری از کشورها به دور دوم رأی نمی‌دهند، یعنی دلیل بر این است که اشتباه کردیم. آنوقت قرآن در مورد پیغمبر می‌گوید: «حَرِیصٌ‏ عَلَیْکُمْ» (توبه/128) پیغمبر برای هدایت شما حرص می‌زد. یعنی می‌سوخت! «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیم» نسبت به مؤمنین رأفت داشت. رحمت داشت. آنوقت پیغمبری که اینقدر برای ما حرص میزند و رحمت و رأفت دارد، می‌تواند از دنیا برود و کسی را تعیین نکند؟ اول حرفم گفتم که یک چوپان چهار بزغاله‏ را در بیابان رها نمی‌کند. آنوقت پیغمبر ما همه را رها کرد و گفت: برای خودتان!؟
7- کتاب الهی، نیازمند معلّم الهی
یک نفر در صدر اسلام، خلیفه دوم گفت: «کفانا کتاب الله» (تذکره ذهبی به نقل از نقش ائمه، مرتضی عسگری، ج 2، ص 27) این هم زیادی گوش بدهید. گفت: قرآن بس است. ما نیازی به اهل‌بیت نداریم! راجع به پیغمبر و اینها داریم...
یک صلوات بفرستید... (صلوات حضار) «کفانا کتاب الله» این تکه را زیاد گوش بدهید. یک خرده فنی است. ما نیاز به امام حسن و امام حسین و فاطمه و علی نداریم. قرآن هست و کافی است. ما می‌گوییم: نخیر! کافی نیست. چرا؟ برای اینکه قرآن که گفته: «هدیً» «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ‏ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِین‏» (بقره/2) قرآن «هُدیً» اما خدا به پیغمبرش می‌گوید: «وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی‏» (شوری/52) تو باید هدایت کنی. درست است قرآن هدایت است، اما پیغمبر هم باید باشد.
«نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» (حجر/9) قرآن ذکر است اما «إِنَّما أَنْتَ‏ مُذَکِّر» (غاشیه/21) تو هم باید مذکر باشی. یا می‌فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ‏ الْکِتابَ‏ تِبْیانا» (نحل/89) تبیان یعنی بیان. قرآن بیان است. اما به پیغمبر می‌گوید: تو هم باید بیان کنی. «هذا بَیانٌ‏ لِلنَّاس‏» (آل عمران/138) ولی می‌گوید: «لِتُبَیِّنَ‏ لِلنَّاس‏» (نحل/44) تو هم باید بیان کنی. کتاب لازم است، اما استاد هم لازم است. کسی اگر بگوید: کتاب کافی است، مثل کسی است که بگوید: در دانشگاه و آموزش و پرورش کتاب کافی است. هرکس بگوید: کتاب کافی است، می‌گویند: نه غلط است. هم کتاب، هم معلم! «هذا بیان» این آیه قرآن است. قرآن بیان است. اما به پیغمبر می‌گوید: این بیان هم بیان می‌خواهد. «لِتُبَیِّنَ‏ لِلنَّاس‏ِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم‏» تو هم باید بیان کنی.
مواد اولیه در آشپزخانه هست اما باید آشپز هم باشد. قرآن کلیاتی دارد. خیلی از چیزها در قرآن نیست. بعضی وقت‌ها می‌پرسند: کجای قرآن نوشته است؟ در قرآن ننوشته است، ولی به ما گفتند: هرچه پیغمبر گفت، گوش بدهید. یک آیه در قرآن داریم به نظرم شما دبیرستانی هستید. آیه آسان است ولی شما هم می‌فهمید. «ما» یعنی چه؟ آنچه، «وَ ما آتاکُمُ‏ الرَّسُولُ» هرچه رسول خدا برای شما آورد، «فَخُذُوهُ» بگیرید، «وَ ما نَهاکُمْ» هرچیزی را که پیغمبر نهی کرد، «فَانْتَهُوا» (حشر/7) رها کنید. پس درست است قرآن است اما در قرآن خیلی چیزها نیست.
نماز صبح دو رکعت است، کجای قرآن نوشته است. در قرآن نوشته «اقیموا الصلاة» قرآن بخوانید. اما دو رکعت یا سه رکعت، یعنی باید پیغمبر بگوید. اهل‌بیت باید بگویند. قرآن می‌‌گوید: «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ‏ الْعَتِیقِ» (حج/29) حاجی‌ها مکه می‌روید، دور خانه خدا طواف کنید. هفت بار بگردید. هفت بار در قرآن نیست. فقط می‌گوید: طواف کنید. بگردید اما هفت بار یا شش بار یا ده بار نیست. ما در قرآن همه چیزی نداریم. قرآن یک کلیاتی دارد، توضیحش با پیغمبر و اهل‌بیت است. پس کلمه «کفانا کتاب الله» غلط است و ما نیاز به مبیّن داریم.
هرچه خوشی است بخاطر رهبری حق است. همین مردم، بودجه رهبری از کجاست؟ بودجه مرجعیت از کجاست؟ از خمس است. بیست درصد اموال پس انداز شده برای امام زمان(ع) است. یعنی هرکس هر کاسبی می‌کند، آدمی که پولدار است، خرجی را باید بدهد، خرجی یعنی چه؟ در شأن است. به مقدار شأن تو حلال است. اگر زیاد آورد باید خمس بدهید. شأن یعنی چه؟ شأن یعنی سوت، اگر گفتند: این انگشتر آقای قرائتی چند است؟ هزار تومان، ده هزار تومان، پنج هزار تومان، بیست هزار تومان، اگر گفتند: یک میلیون است. تا گفتند: یک میلیون! می‌گوید: اوه... یک میلیون! اگر سوت کشید پیداست این انگشتر خمس دارد! زندگی خمس ندارد که مردم سوت نزنند. با هم بگویید... سوت نزنند. هرجا سوت کشیدند، پیداست خمس دارد. این فرش چند می‌ارزد؟ فرش ماشینی است، دستباف است، باید خانه و زندگی ما، یخچال و طلایی که برای خانم می‌خریم، عیدی که می‌دهیم، مهمانی‌ها، سفرها داخلی و خارجی، هرکاری که می‌کنیم اگر مردم سوت نکشیدند، حلال است. اگر سوت کشیدند، باید خمس بدهید. یعنی انگشتر یک میلیونی، تا بیست هزار تومان خمس ندارد. از بعد از بیست هزار تومان باید خمسش را بدهید. آقا زندگی است! نخیر، بیست تومان زندگی است. باقی‌اش را مردم سوت کشیدند. این سوت یعنی شأن، در شأن ما، آنوقت بیست درصد اموال برای امام زمان است. خرج خودش کند، نه! گفتند: پول را به مرجعی بده که خاطرت جمع باشد که این مرجع خرج هوا و هوسش نمی‌کند. یکی می‌گفت: چرا پولمان را به آخوندها بدهیم؟ ما نخوریم، آخوندها بخورند؟ گفتیم: چه کسی گفته به آخوند بخور بدهید؟ به آخوند نخور بده! بده به آخوندی که مجتهد هست، عادل هم هست و پول هم خرج هوا و هوسش نمی‌کند. پیدا کن یک آدم صد ساله و نود ساله، کمتر، بیشتر که 1- این پنجاه سال درس خوانده است، 2- کسی از او گناه سراغ نداشته باشد. 3- به علم و تقوا قبولش دارند. ضمناً هوا پرست هم نیست که دنبال عیاشی باشد. خودت ممکن است عیاش باشی، بالاخره ما هم هوا و هوس داریم. ما اگر خمس خودمان را بدهیم، ممکن است به هوس خودمان بدهیم. بالاخره هوس ما هوس است دیگر.
یکوقت تابستان کنار رودخانه آب سرد رفتم. رودخانه کرج مهمان شدیم. تا آب ریختند، آب برف بود، گفتم: های های های! پس وضو هم بگیریم. های های های! گفتند: وضوی تو باطل است، تو برای های های وضو می‌گیری! وضو باید برای خدا باشد. گفتم: پس خدایا نمی‌خواهم وضو بگیرم. می‌خواهم های های کنم. آب ریختند، گفتند: سیر شدی؟ نفست تمام شد؟ حالا یک مشت برای خدا بریز. حالا های برای خدا! این مشت آخری برای وضو است. گاهی ممکن است از این خوشم بیاید، پول به این بدهم. از او خوشم نیاید پول به این ندهم. خوب این دیگر خمس نشد. خمس باید برای رضای خدا باشد. نه اینکه چون خوشم می‌آید به او بدهم، بدم می‌آید به او ندهم. به یک آخوند بده که خمس هم واجب است. امامت، چون اخیراً یک تلاش‌هایی کردند، گفتند: چطور شد که ایران آخوندها و امام پیروز شد؟ گفتند: چون مردم به امام خمینی خمس می‌دادند. پشتوانه چون اگر نخ عقب سوزن نباشد، سوزن بی‌نخ نمی‌تواند فرو برود. نخ که دم سوزن هست، در فاستونی شیرجه می‌رود. چطور شد امام حکومت را گرفت؟ برای اینکه خمس دارد. پس باید ریشه خمس را بزنیم. بعد می‌گوید: معلوم است که عاقل نیستی. این عقل است که جان بکنی و پولش را آخوندها بخورند؟ بگو: به هر آخوندی نمی‌دهم. به آخوندی می‌دهم که بیست برابر من سواد و دین و سابقه دارد، نفس و هوا و هوس هم ندارد. عقل می‌دهد پولت را به او بده.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.