X
تبلیغات
رایتل

راه های دعوت به نماز(2)

چهارشنبه 19 آذر 1393


راه های دعوت به نماز(2)
تاریخ پخش: 20/۰9/93
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث ما راجع به دعوت به نماز بود، چگونه بچه هایمان را، همسرمان را، برادر، خواهر، همسایه، شاگرد، را دعوت به نماز کنیم، دو جلسه صحبت کردم، این جلسه سوم است.
1- محبوبیت دعوت کنندگان به نماز
یکی از راه های دعوت به نماز این است که مسئول نماز، از بهترین آدم ها باشد. این مهم است. آن کسی که دعوت می کند، در بهشت غیر از اینکه غذاها و لذت های مادی زیاد است، آن کسی هم که دعوت به غذا می کند و غذا می آورد، آدم های خوش قیافه و خوش... «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ»، «إِذَا رَ‌أَیْتَهُمْ...» عربی هایی که می خوانم قرآن است «إِذَا رَ‌أَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورً‌ا» (انسان/19) کسانی که از شما پذیرایی می کنند، انگار در هستند. اگر یک کسی بناست خادم مسجد باشد، پیشنماز باشد، یک آدم محبوبی باشد. مورد قبول باشد. در آموزش و پرورش، در دانشگاه، در پادگان، هر کجا یک کسی را مسئول نماز می گذارید، یک آدم محبوبی باشد. لازم نیست پولدار یا خوشکل باشد، مورد قبول باشد. این مهم است. اگر یک کسی آب می آورد می دهد دست شما، ولی از او بدتان می آید، حتی می گوید: آب می خواهی، می گویم: نه! تشنه است ولی می گوید: از دست تو نمی خواهم آب بگیرم. قرآن بخوانم. قرآن می گوید: به پیغمبری گفتند: «کُنْتَ فِینَا مَرْ‌جُوًّا» (هود/62) تو نزد ما محبوبیت داشتی، چرا ادعای پیغمبری می کنی؟ از محبوبیتت کم می شود. یعنی پیداست یک آدم محبوبی بوده که پیغمبر شده است. یا به پیغمبر اسلام حتی مشرکین می گفتند: محمد امین! یعنی محبوبیت داشت. یک آیه داریم قرآن می گوید: «فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرً‌ا» (یونس/16) من یک عمری در بین شما بودم. شما از من نقطه ضعفی سراغ دارید؟ یک آدم بی مسأله ای باشد. «من اهل بیوتات صالحه» حضرت امیر می گوید: اگر یک کسی را می خواهی گزینش کنی، یک کسی باشد که از خانواده شریفی باشد. البته خانواده شریف غیر از خانواده پولدار است. ممکن است یک آدمی است که پولی هم ندارد ولی همه او را دوست دارند. یک آدم هم هست که خیلی هم پولدار است ولی محبوبیت ندارد. این محبوب بودن مهم است. قرآن یک آیه دارد، توی این آیه یک کاف است. این کاف، کاف شخصیت است.
پس موضوع بحث: راه های دعوت به نماز! یکی این است که محبوبیت دعوت کننده است.

 
قرآن به پیغمبر می گوید: «خُذ» یعنی بگیر! «خُذ» بگیر! «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً» (توبه/103) از مردم صدقه و زکات بگیر. «وَصَلِّ عَلَیْهِمْ» بر اینها درود بفرست. بعد می گوید: «إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ» این «صَلَاتَکَ» یعنی درود تو پیغمبر! ببینید اگر من یک انگشتر بدهم، بگویم این را از مغازه خریدم برای شما، شما می گویی دست شما درد نکند. اما اگر بگویم این انگشتر برای مقام معظم رهبری است، این انگشتر برای امام است، بگویم برای امام است، شما بیش تر لذت می برید. خوب این مهم است. «صَلَاتَکَ» یعنی درود تو مهم است. حالا! دعوت کننده ها یک کسی باشد که محبوبیت داشته باشد.
2- وظیفه ما در برابر تارکان نماز
قانع نباشیم. آخر بعضی ها می گویند آقا ما مسجدمان به راه است، آموزش و پرورش هم نماز هست. کجا نماز هست؟ چند تا شاگرد داری؟ چند تا نماز می آیند؟ برای آن هایی که نمی آیند چه تدبیری کردی؟ اصلاً باید گاهی آدم خصوصی بگیریم... پدرهایی هستند می بینند بچه شان سر کلاس چیزی یاد نمی گیرد. در مدرسه چیزی یاد نمی گیرد. اینها برای بچه شان معلم خصوصی می گیرند. یک مثال دیگر! گاهی سر سفره یک غذایی می دهند، همه می خورند. منتها یک نفر که بیمار است، این خصوصی دست می کند در جیبش یک قرص درمی آورد وسط غذا می خورد. یعنی غذایی که همه می خورند، این باید یک چیزی اضافه بخورد. یگ قرص باید وسط غذایش بخورد. چون این یک بیماری خاص دارد. این را باید کلاس خصوصی بگیریم، کلاس مدرسه کم است. شما یک طلبه می آید، یا یک شخص محترم دیگری می آید، پیشنماز می شود و یک عده هم نماز می خوانند، معلمین ما... ما تقریباً صدهزار تا مدرسه داریم. این صد هزار تا دلشان خوش است که الحمدلله نماز در مدرسه ما هست. می دانم نماز هست، شما که تولید نکردید. بچه هایی بودند که در خانه نماز می خواندند، حالا می آیند. از وقتی شما مدیر مدرسه شدی، چند تا نمازخوان اضافه شده است؟ باید این را حساب کنیم.
یکی از روحانیون می گفت که: مسجد من پر می شود. گفتم: تو ایشان را آوردی یا خودشان می آیند؟ یا از مسجدهای دیگر کم می شوند و مسجد تو می آیند؟ شما وقتی می توانی بگویی که من آخوند خوبی هستم که بگویی مثلاً در این جمعیت جمعی اهل مسجد نبودند، اهل نماز نبودند، تولید شدند. وگرنه شما مریدهای آن مسجد را مسجد خودت می کشی، این که هنر نیست. مثل اینکه آدم پولش را از این جیبش بردارد و در جیب دیگرش بگذارد. این مسجدی بوده، حالا در آن مسجد بوده و در مسجد شما آمده. این هنر شما نیست. چند نفر تارک الصلاة را نمازخوان کردی؟ این مدیر مدرسه، استاد دانشگاه، این روحانی و این آقایان باید حساب کنند که چند نفر را من تولید کردم. من الان بالای بیست سال است که در نماز جمعه تهران سخنرانی نمی کنم. قبل از خطبه ها! برای اینکه چند دفعه دعوت را قبول کردم دیدم نماز جمعه تهران به خاطر من کسی نمی آید، چون مردم تهران زیاد همدیگر را دیده ایم، اما اگر مثلاً اطراف تهران بروم، بروم اطراف کرج، اطراف ورامین، اطراف قرچک، بروم اطراف تهران، می گویند: امروز قرائتی قبل از خطبه ها صحبت می کند، به خاطر من یک بیست نفر اضافه می شود. صدنفر اضافه می شود، می گویم: من می روم آنجا! گاهی وقت ها ده برای من ارزش است، نه تهران! برای این که در تهران من ممکن است نقشی نداشته باشم. اما آنجا که بروم می گویند: قرائتی آمده است، پس برویم ببینیم چی است. ما نباید قانع باشیم.
وقتی خبر شهادت حضرت مسلم به امام حسین(ع) رسید، امام حسین(ع) به بچه های مسلم گفت: شما را بس است. گفتند: بس نیست. بابای ما سهم خودش بوده است، ما هم باید با سهم خودمان دفاع کنیم. هیچ وقت نگویید: بس! ما بخشنامه دولت را انجام دادیم. ما ستاد اقامه نماز... بله! چند نفر را از وقتی شما رئیس دبیرستان شدی، رئیس مدرسه شدی، رئیس راهنمایی شدی، رئیس دانشگاه شدی، رئیس این مسجد شدی، چند نفر تولیدی داشتی؟ چند نفر تولیدی داشتی؟ با افرادی باید خصوصی صحبت کنیم. با حی علی الصلاة این ها مسجد نمی آیند. باید صدایشان زد، هیچ اشکالی ندارد یک افراد فرهیخته ای، آموزش و پرورش انتخاب کند، بگوید آقا شما بروید در مدرسه، مدیر مدرسه لیست بدهد، بگوید: آقا ما این اسامی را داریم این ها نماز نمی آیند. حالا بعضی هایشان هم خانه نماز می خوانند. بعضی ها هم ممکن است نخوانند. این آقایی که نمی خواند اسامیشان این ها است. آن آقا بیاید اینجا دو سه تا بگوید آقاجان! من مدیر مدرسه نیستم، ولی به من گفتند شما نماز نمی خوانی، می خواهم اگر مشکلی داری حل کنم. اگر هم لجبازی که نخوان، خداحافظ! هیچ کس نمی گوید: نخیر! باسمه تعالی من لجباز هستم. بگو آقا مشکلت چیست؟ بلد نیستی، مسأله اش را نمی دانی، آقا را قبول نداری، مشکل چیست که نماز نمی خوانی؟ شبهه ای اگر راجع به نماز داری من کمکت کنم. یعنی همینطور که برای فیزیک و شیمی معلم خصوصی می گیریم. باید برای نماز هم معلم خصوصی بگیریم. نگذارید بچه های ما راجع به نماز کاهل شوند. قانع نباشیم که چند هزار نفر جوان دانشجو و غیر دانشجو معتکف می شوند، همین مقداری که معتکف می شوند، الحمد لله رب العالمین! این نعمت است. اما نگاه کنیم که یک عده هم اصلاً نماز نمی خوانند. مدیر خوب کسی نیست که نگاه به پشت سرش کند بگوید که به به چقدر راه رفتم، مدیر خوب مدیری است که نگاه کند به جلویش که چقدر نرفته است. به نرفته ها نگاه کنیم، تلاش کنیم و به سراغ تولید برویم. به رفته ها نگاه نکنیم که بگوییم: پس من به وظیفه ام عمل کردم.
3- شرکت مسئولان و مدیران در نمازهای جماعت
خود شرکت مدیرها مسأله مهمی است. مدرسه ای را کشف کردم که 95 درصد جوان های دبیرستانی نماز می روند. گفتم: اجبار بوده، الزام بوده، تهدیدی، نمره ای، دیدم نه! گفتم: آخر پس این یک چیز تازه ای است. به طور آزاد، 95 درصد، بچه ها در نماز شرکت می کنند، این یک مدرسه ویژه است. یک تیمی برای بررسی رفتند، بعد دیدند خود رئیس دبیرستان اذان می گوید. دبیر فیزیک قد قامت الصلاة می گوید. دبیر شیمی صف اول است. چون همه مدیران می آیند، بچه ها هم می آیند. اما اگر این ها بروند در دفتر و چای بخورند، خوب برای بچه جاذبه اش کم می شود. بعضی از آقایان هم می گویند: ما می ترسیم قاطی بچه ها برویم ریا شود. چه کسی گفته ریا گناه است؟ بعضی از ریاها ثواب است. زنی که خودش را برای شوهرش آرایش می کند، این ریا است، اصلاً آرایش می کند که شوهرش او را ببیند. اما همین ریا ثواب دارد. این امر به معروف عملی است. وقتی مسئولین مدرسه و دانشگاه رفتند، بچه ها هم می آیند. این یک رقم دعوت و امر به معروف عملی است. خوب!
یک کاری باید برای قرائت صحیح بکنیم. این هم نیاز به یک نهضتی دارد. منتها نهضت یک ساعته! ببخشید نیم ساعته! معذرت می خواهم ده دقیقه! من فکر می کنم ده دقیقه هر کس نمازش غلط است، درست می شود. چون نماز هفده کلمه است. باقی هایش یا مستحب است، می شود نگفت یا تکراری است. هفده کلمه اش را هم دو کلمه اش را همه ایرانی ها درست می گویند. یکی الله اکبر را همه درست می گویند. یکی هم مالک یوم الدین را! آن پانزده کلمه یا حاء جیمی دارد، یا صاد دارد، یا غین دارد، باید با عنایت تلفظ بشود. من فکر می کنم این پانزده کلمه را یک ایرانی ده دقیقه ای یاد می گیرد. یک خورده هم تمرین می کند.
4- مسئولیت دادن به نوجوانان در اقامه نماز جماعت
مسأله دیگر اینکه از دانش آموزان برای زیبایی نمازخانه، مدیریت آن، اذان و اقامه استفاده بشود. به بچه بگوییم آقا، زیباسازی... ببینیم چرا امام حسین(ع) شورش بیش تر از مسجد است. در عزاداری جوان ها احساس می کنند که مدیر هستند. هر هیأتی نحوه تکیه بستنش، واعظش، نمی دانم نوارش، نذرش! در هیأت ها، جوان ها احساس می کنند که خودشان را نشان می دهند. در مسجد باید بیایند پشت سر شما الله اکبر بگویند، هیچ کس هم به اینها محل نمی دهد. نماز می خواند و می رود. یک طوری به این ها مسئولیت بدهیم. تو مسئول این باش، تو مسئول این باش، گاهی هم خلاف می کنند. غلط انجام می دهند. دوشاخ تلفن را به برق می زنند، دو شاخ برق را به تلفن می زنند، خوب بگذار غلط انجام بدهند. چون آدم تا ننویسد، که انشاءش غلط ندارد. اگر خواستیم مسجدها شلوغ شود، یکی از راه های دعوت... این منافقین، این کار را می کردند. به بچه شانزده ساله می گفتند: تو مدیر کل عطسه! تو مدیر کل سرفه! تو هماهنگی بین عطسه و سرفه. همینطور شغل های الکی. حالا ما شغل الکی نمی دهیم. ولی آقا یک نفر مسئول زیبایی مسجد باشد. یک نفر مسئول برقش باشد. یک نفر مسئول صوتش باشد. یک نفر مسئول اذان و اقامه اش باشد. یک نفر مسئول... هر کسی مسئولیتی داشته باشد. این جوان احساس کند یک کاره ای است. دستش به یک کش و واکشی بند است. ولو ممکن است حالا کارش هم درست نباشد. می گویند: ملانصرالدین تخم مرغ می خرید دو ریال می فروخت یک ریال! گفتند: این چه تجارتی است؟ گفت: تجارت نیست ولی دستم به یک کش و واکشی بند است. من تعجب می کنم، گاهی که صندوق های مسجد پول جمع می کنند، خود پیشنماز هم می نشیند پول می شمرد. به تو چه! به یک آدم امینی بگویید پول ها را شما بشمرید. دیگر حالا این اسکناس را هم تو باید بشمری؟ برو حدیث مطالعه کن! ما سی سال در این کشور معاون وزیر بودیم. چون قانون دولت گفته بود، رئیس نهضت سوادآموزی، باید معاون وزیر آموزش و پرورش باشد. در عمرم نه چک امضاء کردم و نه پول شمردم. من آخوندم بیایم و پول بشمرم؟ روحانیون پایشان را کنار بکشند از نمی دانم نظارت و ... بله حدیث بنشین و بخوان، نظارت هم بکن. اما فقیرهای مملکت چیست؟ یکی یکی خودم به فقیر بدهم، بشمرم، حسابش را بنویسم، مگر موسسه مالی و اداری هستی؟ شما به جای وقتی که صرف این می کنی... یک مقداری به دیگران اعتماد کنیم. و این اعتماد خیلی کارساز است.
خوب! گرمایش، سرمایش، گاهی وقت ها در یک مدرسه اگر آب گرم کن بگذاریم و آب گرم بشود، بچه ها نماز می آیند. خوب پس مشکلش یک آب گرم کن است؟ حالا!
ما الان امام حسین(ع) علت اینکه بازارش داغ است و حق هم همین است که داغ باشد، این است که امام حسین(ع) شاخ و شونه کش دارد. در هر منطقه ای چهار نفر انگیزه دار، اینها می شوند، صاحبان اصلی هیأت! باقی مردم را هم راه می اندازند. همینطور که امام حسین(ع) یاور دارد، باید نماز هم یاور داشته باشد. یاوران نماز! از افرادی که انگیزه مذهبی شان پررنگ تر است، این ها بشوند، یاوران نماز! کتاب پخش کنند، ایجاد مسابقه کنند، نمی دانم. اگر امام حسین(ع) یاوران نداشت، عزاداری راه نمی افتاد،  در هر محله ای دو سه نفر می شوند یار کربلا، باقی ها را هم راه می اندازند. این یاوران نماز باید در هر محله ای راه بیافتد.
5- گفتگوی چهره به چهره در دعوت به نماز
گفتگوی خصوصی! این اثر می گذارد. من وقتی رفتم تلویزیون، گفتم هر چه می خواهم، یک شبه به همه مردم ایران می گویم. بعد دیدم که گفتگوی خصوصی یک اثری دارد که گفتگوی عمومی ندارد. یک مثال را هم من همیشه می زنم. می گویم: تریاکی ها به چه دلیل موفق هستند؟ تریاکی ها نه ماهواره دارند، نه اینترنت، نه لب تاب، نه کامپیوتر، نه مجله، نه بودجه، نه تأمین اعتبار، نه اداره کل، نه روابط عمومی، نه بنر، نه تابلو، هیچی ندارند. پس چرا اینقدر موفق هستند؟ تریاکی ها خانه به خانه می روند و تریاکی درست می کنند، همه ما برویم در خط تریاکی ها! یعنی گفتگوی تن به تن! امام دو بار خصوصی با من صحبت کرده است، یادم است که چه گفته است. حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) ولی سخنرانی های عمومی که ایشان در حسینیه جماران داشتند و تلویزیون هم پخش میلیونی کرد، من یادم رفت که چه گفته است. گفتگوی خصوصی اثر دارد. گاهی با یک افرادی خصوصی باید صحبت کرد. مثل انار! انار را نمی شود تکانش داد. توت را می شود تکانش داد، توت هایش بریزد. اما انار را باید دانه دانه چید. گاهی هم که می روی بچینی ممکن است، یک نیشی هم بزند. مثل گل! هم باید دانه دانه چید و هم تیغ دارد. این هم یک مسأله! که باید گفتگوی خصوصی کرد.
6- نقش مسجد در کارهای اجتماعی مردم
اردوهای ویژه ای نیز می شود برای فعالین نماز در نظر گرفت. اردوهای ویژه! یک کار ویژه برای بچه های مسجد کنیم. قرآن یک آیه دارد می گوید: جوان های صالح را داماد کنید. دخترهای صالح را عروس کنید. «وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَى مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ» (نور/32) یعنی جوان ها احساس کنند اگر بچه مسجدی باشند، بالاخره این مسجدی ها آستینی بالا می کنند و دامادش می کنند. مسجدها پر می شود. دخترها احساس کنند که اگر دختر مسجدی شدند، حاج خانم هایی که می روند مسجد و می بینند این دختر مدتی است که مسجد آمده است، بالاخره می گویند چرا ازدواج نکردی، خواستگار نداری، می خواهی من خواستگار برایت بفرستم؟ پسر خوب سراغ دارم. بالاخره در همین مسجد باید مشکلات هم حل بشود. یکی از راه های رونق مسجد همین ها هست. بسیاری از افرادی که بچه دار می شوند، عقیقه و گوسفندی می کشند. این گوسفندی را که کشتند و پختند، دیگ را بیاورند در مسجد و در مسجد غذا بدهند. که مردم از مسجد.... بگویند رفتیم مسجد و سیر شدیم. از مسجد خاطره خوش داشته باشند. کما اینکه حضرت زهرا(س) عقدش در مسجد بود. الان هر کس نگاه به مسجد می کند، می گوید اینجا فاتحه است. یعنی صدای قرآن که بلند شود، می گویند: چه کسی مرده است؟ مسجد جای صدای فاتحه می آید. کسی نمی گوید در مسجد من سرگرد بودم، سرهنگ شدم. در مسجد شاگرد اول شدم، در مسجد مقاله خواندم. در مسجد اذان گفتم، از مسجد وام گرفتم، در مسجد سیر شدم، یعنی مردم از مسجد یک عبادت خشک... خوب عبادت خشک مشتری اش کم است. باید فکر کنیم چه کنیم. مسأله نماز را یک مقداری جدی بگیریم.
راه های دعوت! خیلی استعداد داریم، خیلی توان داریم. اردوهایی داشته باشیم، یک تاجر بگوید آقا من جوان هایی که در مسجد فعال هستند، دو روز میبرمشان در یک مزرعه ای دارم، در یک روستایی دارم، استخری برای شنا دارم. آقا من بانی شنای بچه‌های مسجد می‌شوم. این صد هزار تومان و یک میلیون را بگیر. این بچه‌هایی که مسجد می‌آیند هرکدام شنا بلد نیستند، با استخر قرارداد ببندید. این بچه مسجد آمد هم نمازش را خواند، هم شنا یاد گرفت. می‌شود با یک میلیون پول موتور گازی شما بدهید و بچه ها شنا یاد بگیرند. این برای شما باقیات الصالحات می‌ماند. از مسجد خاطره خوشی دارد.
در هر خانه‌ای یک کتاب برای اسرار نماز باشد. دولتی‌ها خیلی‌هایشان چاپخانه دارند. سپاه، ارتش، نیروی انتظامی، آموزش و پرورش، دانشگاه، اوه... اینقدر چاپخانه هست، یک کتاب بین پنجاه تا صد صفحه اسرار نماز بین پرسنل، این را جز آموزش ضمن خدمت بگذاریم. بدانیم راز و رمز نماز چیست. این وظیفه‌ی کسانی است که امکانات دارند. «مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْض‏» هستند، اینها راه‌های دعوت به نماز است. نماز باید همه مشکلات ما را حل کند. ما 350 رقم نماز داریم. نماز مستحبی، نماز امام زمان، نماز سلمان، نماز جعفر طیار، نماز شب، نماز نافله، نماز باران، نماز چه و چه... یعنی برای هر مشکلی یک نماز داریم. یعنی نماز باید مشکلات ما را حل کند. اگر تا قد قامت الصلاة می‌گویند، مسجد پر شود، اگر مسجد پر شود در خود اینها تربیت می‌شوند. ماهی که تخمش در دریا ریخته می‌شود خودش شنا یاد می‌گیرد. بچه مسجد طور دیگری می‌شود. بالای 95 درصد از بچه‌های جبهه که از کشور رفتند برای هجوم صدام دفاع کنند، بچه‌های مسجد بودند. بیش از 95 درصد بچه‌ها رفتند جبهه را نگه داشتند. ما برای دنیایمان هم خوب است.
کسی راجع به مقام معظم رهبری گفت: ببین کار به دین من نداشته باش. من مسلمانم، چقدر مسلمان، ایمان هم دارم، نماز می‌خوانم، کار به من نداشته باشید. ولی من ولایت فقیه را به دلیل دیگری قبول دارم. کار به قرآن و حدیث هم ندارم. چه آدم‌هایی در مملکت هستند. به او گفتند: اگر ولایت فقیه نباشد، مسؤولین با هم شاخ به شاخ می‌شوند، مسؤولین که با هم شاخ به شاخ شدند، مملکت متزلزل می‌شود، من نمی‌توانم تجارت کنم. نمی‌توانم با کشورهای خارج قرارداد ببندم. این ولایت فقیه مسؤولین را نگه داشته که اینها با هم شاخ به شاخ نشوند. مملکت که امن است من پول درمی‌آورم. پس ولایت فقیه خوب است. به کسی گفتند: روضه می‌روی. گفت: شام می‌دهند. این کار به امام حسین ندارد! این می‌گفت: من ولایت فقیه را قبول دارم، برای اینکه اگر ولایت فقیه نباشد، مسؤولین با هم درگیر می‌شوند، تضاد فکری دارند. تسلیم همدیگر نمی‌شوند. تضاد فکری مملکت متشنج می‌شوند، من نمی‌توانم قرارداد تجاری با اینها ببندم. پس به این دلیل ولایت فقیه خوب است. حالا اینها هم با عینک خودش... هرکسی در یک درجه‌ای از فهم و علم و...
یک کسی گفت: پدرت می‌خواهد برود مکه. گفت: آره آره! گفت: چرا؟ گفت: برایم سوغاتی بیاورد. اصلاً کار به مکه و مدینه ندارد. هرکسی در حد فهمش! ما باید یک کاری کنیم که...
7- جلب مشارکت آحاد مردم در دعوت به نماز
برای دعوت به نماز طرح دیگری هم دارم. شریکی! خدا به ابراهیم می‌گوید: تو و پسرت شریکی مسجد را تطهیر کنید. «طَهِّرا بَیْتِی‏» (بقره/125) شریکی! یعنی چه؟ یعنی هیأت امنا یک فرد صد ساله و یک فرد سیزده ساله داشته باشد. صد ساله و سیزده ساله شریکی جز هیأت امنا باشند. الآن هیأت امنا همه یک نسل بزرگسال هستند. آدم‌های محترمی هستند. خانواده شهید و مؤمن و مسجدی هستند اما ذهن‌هایشان هم افق است. اینطور نیست که در هیأت امنا یک بچه سیزده ساله هم باشد. این اشکال دارد. یک خانم هیأت امنا نیست. و حال آنکه هیأت امنا یک خانم هم باید داشته باشد. مادر مریم گفت: ا گر من مریم را زاییدم، نذر می‌کنم که مریم را خادم مسجد کنم. «إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی‏ بَطْنی‏ مُحَرَّرا» (آل‌عمران/35) در هیأت امنا باید یک خانم فرهیخته و حزب اللهی و انقلابی باشد، یک پسرهای پر جنب و جوشی، آخر بعضی جوان‌ها وا رفته هستند. جوان داریم صبح قلقلکش می‌دهم، بعد از ظهر می‌خندد. شل شل است. بحث این نیست که هر جوانی هم می‌تواند. جوان‌های جوهر دار! یک خانم جوهردار و پسر جوهر دار، باقی هم آدم‌های سالمند، یعنی عقل سالمند و انرژی جوان! شریکی! خدا به موسی گفت: نزد فرعون برو! گفت: شریکی! «هارُونَ أَخی‏... وَ أَشْرِکْهُ فی‏ أَمْری‏» (طه 30 و 32) هارون را با من شریک کن. دوتایی برویم. بعضی از پارچه‌ها را باید با نخ دولا دوخت. یک لا پاره می‌شود.
گاهی وقت یک آخوند اگر با یک رئیس دانشگاه رفیق شود، مسجدش پر می‌شود. یک طلبه اگر با رئیس آموزش و پرورش رفیق شود. یک تاجر اگر با یک قهرمان فوتبال شریک شود. یادم نمی‌رود زمانی یکی از تجار شهرستان‌ها وضع مالی‌اش خوب بود. به من علاقه داشت. گفتم: علاقه‌ای که به من داری صرف یک کار خیری کنیم. گفت: چه کنم؟ گفتم: شما بیا شریکی، کفترپران‌ها و لات‌های محله را دعوت کن. بگو می‌خواهم شام بدهم. لات و لوت‌ها را دعوت کن و شام هم بده، بعد از شام هم من یک حدیث می‌خوانم. بعد هفته دیگر هم دعوت کن. یک غذای مفصلی داد. چه آدم‌هایی آمدند. زمان شاه بود. هرچه لات و لوت دستش آمده بود همه را دعوت کرده بود. یک شام خوشمزه به اینها داد، بعد از شام هم بلند شدیم ده دقیقه صحبت کردیم. لات‌ها هم مرید ما شدند. گفتم: اگر خواستید هفته دیگر هم همین شام هست و همین جا بیایید. دو سه تا شام دادیم، راه افتاد. قرائتی که پول ندارد. ولی زبان دارند. من قرائتی با آن تاجر شریک شدیم، پلو را او داد و حدیث را من خواندم. باید شریکی شد. طلبه‌ها باید با دانشگاه و آموزش و پرورش، با یک آدم‌هایی که یک چهره هستند شریکی کار کنیم، تنهایی نمی‌شود. در جنگ، سپاه تنهایی می‌توانست، یا ارتش تنهایی می‌توانست، شریک شدند که شد.
یک خاطره بگویم این عبرت است! من در عمرم با آقای دکتر محسن نوربخش هیچ رابطه‌ای نداشتم. فقط می‌دانستم که رئیس بانک مرکزی است. ولی اسمش هم محسن است. یک روز زنگ زدم و گفتم: آقای نوربخش تو محسن نوربخش هستی. من محسن قرائتی هستم. هردو محسن هستیم. زمان شاه هیچکدام هیچ عرضه‌ای نداشتیم. نه تو پول داشتی و نه من بوق! شهدا تکه تکه شدند، رهبری امام و امت حزب الله نظام را از شاه گرفت و دست ما داد. تو رئیس سکه‌های ایران شدی، من هم رادیو و تلویزیون و مغز مردم در اختیار من است. البته سرمایه من از سرمایه تو بیشتر است. چون تو طلا داری و من مخ مردم را دارم. شما اگر چند میلیون سکه داری، من چند میلیون مخ مردم را دارم. پس من هم سرمایه‌دار هستم. پس تو برای خودت مدیریت می‌کنی و من هم برای خودم. حالا بیا شراکت کنیم. گفت: چه کنم؟ گفتم: شما برای تبلیغات بودجه دارید؟ بودجه‌هایی هست مثلاً از ماکارونی و محصولات کارخانه‌ها و رب گوجه و بیمه می‌آید. گفتم: بودجه تبلیغات شما چقدر است؟ گفتم: بیا شما بودجه تبلیغات را به من بده، مثلاً دو هزار تا ربع سکه بده. ما این ربع سکه را مثل گواهی‌نامه رانندگی هست که پرس می‌کنند، این ربع سکه‌های را پرس می‌کنیم بنویس اهدایی بانک مرکزی که معلوم شود این پول برای شماست. منتهی به چه کسی را من می‌نویسم. مثلاً به دختری که برای حضرت زهرا مقاله نوشت. برای امام زمان شعر گفت. هرکس یک کار مذهبی کرد ما این را بدهیم. پول از شما و کار علمی از من! گفت: باید هیأت امنا رأی بدهند. گفتم: به ذهن من رسید. این هم تلفن اول و آخر است که به شما می‌کنم. یک بار زنگ زد گفت: آقا رأی دادند و دو تا کیسه طلا در نهضت سواد آموزی آوردند. دو سه هزار نیم سکه و ربع سکه بود. ما اینها را دادیم پرس کردند، اهدایی بانک مرکزی! چند مسابقه در ایران راه انداختیم. سکه‌ها تمام شد. محسن قرائتی یک محسن و محسن نوربخش یک محسن است. با تلفن ارتباط برقرار می‌شود، بدون اینکه یک قران پول جابه‌جا شود طبق مصوبه هیأت امنا در پرس می‌رود و بعد یک دختر که مقاله نوشته، پول دادیم، یک دست چینی و یک چادر می‌خرد و بعد کمک به پدرش و کمک خرجی به پدر و مادرش می‌کند. خودش هم با حضرت زهرا آشنا شده. چون باید یک کتاب بخواند تا مقاله بنویسد. یعنی آشنایی با زهرا و کمک به پدر و مادر، چادر پیدا کردن، لباس پیدا کردن، ترویج از حضرت زهرا می‌شود. دختران ما باید حضرت زهرا را بشناسند. بنده نظرم این است که مدرسه دخترانه و آموزش و پرورش و دختران باید زندگی حضرت زهرا را بشناسند. معارفشان این باشد. چون این لیسانس می‌گیرد، می‌گوییم: راجع به حضرت زهرا یک صفحه بنویس، نمی‌تواند بنویسد. می‌گوید: زن خوبی بود. همین!
ما یک سری از کارها را باید شریکی بکنیم اگر می‌خواهیم نماز راه بیافتد. تولیت، پیشنماز، فرهیختگان منطقه، دکترش، استاد دانشگاه، آموزش و پرورش، فوتبالیست و آخوندش، باید شریک شویم. غفلت کردیم تا به حال شریک نشدیم. شریک شویم. بنده وقتی کتاب می‌نویسم، اگر بگویم: خودم می‌خواهم چاپ کنم، خودم! پنج هزار تا چاپ می‌کنم و روی دستم می‌ماند. اما اگر این فیلم و سی‌دی و فایلش را بدهم و بگویم: هرکس می‌خواهد چاپ کند، میلیونی چاپ می‌شود. خودم پنج هزارتا می‌شود. به نهادها بدهم چاپ کنند میلیونی می‌شود. ما می‌توانیم کارمان را توسعه بدهیم. خودمان گیر خودمان هستیم. می‌گویم: اسم من، آرم من، نام من، این من من که شد، اخلاص بیرون می‌رود و خدا هم کمک نمی‌کند، کار محدود می‌شود. اگر خواستیم نماز و هر کار خیری ادامه پیدا کند، باید شریکی شود.
خدایا یاد ما بده وظیفه ما چیست. توفیق بده عمل کنیم، و هرکس هر کاری می‌کند هدایتش کن که کارهایش صحیح و سالم و خالص و عمیق و مبارک و بی آفت و ذخیره قیامتش باشد. انشاءالله! قیامت را روز شرمندگی و حسرت ما قرار نده.
ضمناً این سکه‌ها یکبار بود... یکوقت نگویید: قرائتی به رئیس بانک‌ها زنگ می‌زند و سکه می‌گیرد. در عمرم یکبار بود... بنده الآن هیچ کدام از رئیس بانک‌ها را نمی‌شناسم و با هیچ کدام هم رابطه ندارم.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»



داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
نظرات (1)
عالی بود
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.